محمد خزائلى

93

شرح بوستان ( فارسى )

دوان آمدش ( 1 ) گله‌بانى به پيش * به دل گفت : داراى فرخنده كيش مگر دشمن است اينكه آمد به جنگ * ز دورش بدوزم به تير خدنگ ( 2 ) كمان كيانى ( 3 ) به زه راست كرد * به يكدم وجودش عدم ( 4 ) خواست كرد بگفت : اى خداوند ايران ( 5 ) و تور ( 6 ) ، * كه چشم بد از روزگار تو دور ، . . . . . . . . . .